در بين افرادي كه مسترهمفر با آنان آشنا شد مـحـمـد بـن عـبدالوهاب جزء طلاب علوم دينی بود كه بر خلاف دیگران عقايد خاصی داشت. هـمـفـر بـا گـذشـت زمـان تـوانـسـت كـامـلا خـود را بـه وي نـزديـك نـمـايـد، تـا جـايي كه ضمن مـتـزلزل كـردن اعـتـقـادات عـبـدالوهـاب نـسـبـت بـه مـسـائل چـون شـرب خـمـر، مـتـعه و.. او را به مسائل جنسي نيز آلوده سازد. او در خاطرات خود مي‌نويسد:

«مـن گـمـشده خود را در محمد بن عبدالوهاب يافتم زيرا او به ضوابط مذهبي پايبند نبود وبه خـاطـر روح غـرور و خـودپـسندي و تنفري كه از علماي عصر خود داشت و همچنين در خصوص فهم قـرآن و سـنـت كـه بـه اسـتـقـلال نـظـرش اتـكـا مي‌كرد از بارزترين نقاط ضعفي بود كه مي‌توانستم از اين راه ها در او نفوذ كنم» (1)
مـحـمـد بـن عـبـدالوهـاب بـا ايـن تـفـكـر كـه بـا تـكـيـه بـر فـقـه حـنـبـلي و دخـل و تـصـرف هـاي شـخـصـي خود، قصد اصلاح دين را دارد، شعار مبارزه با بدعت و خرافه و بـازگـشت به سنت هاي اسلامي و خلوص و سادگي اوليه آن به شيوه «سلف صالح » عنوان نـمـود. (البـتـه منظور او از سلف صالح ابن تيميه بود) محوریت تعاليم او مسئله شرك بود يعني سعي مي‌كرد از آن به عنوان حربه اي عليه مسلمانان غير وهابي (كساني كه غير اعتقاد او را داشـتـنـد) اسـتـفاده كرده تمام اعمال آن ها را شرك آلوده جلوه دهد و بر همين اساس بود كه همه مسلمانان را كه تابع عقايد «وهابيت » نمي‌شدند مشرك مي‌خواند در اثر تعاليم او عده ای كه حرف های او را تصديق كرده بودند با جمود وجـزمـيـت ذهـنی و فكری شديد علاوه بر شيعيان، سايرمسلمانان غير حنبلي و غير وهابي را مشرك دانسته، ريختن خون آنان را مباح و غارت اموالشان وبه اسارت گرفتن زنان وكودكانشان را جايز دانسته و مي‌دانند.
هـمـفـر بـراي آمـاده سـاخـتـن مـحـمـد بـن عـبـدالوهـاب بـه هـر وسـيـله ای توسل مي‌جست و با بزرگ و دانشمند جلوه دادن او، زمينه ظهور ديني جديد توسط عبدالوهاب را آماده مي‌ساخت. او در كتاب خاطراتش مي‌نويسد:
«بـسـيـار اهميت مي‌دادم كه در او روح استقلال و بي قيدي، خود پسندي و شك در همه چيز را ايجاد كـنـم و هـمـيـشـه بـه آيـنـده اي درخـشان او را مژده مي‌دادم و دائماً روح آتشين و طبع پر انتقادش را ستايش مي‌كردم.»(2)
شيخ محمد با درگذشت پدرش در سال (1153) علناً به تبليغ عقايد خود پرداخت و با كمك پنهاني انگليس پايه هاي فرقه وهابيت را در بين بيابانگردهاي منطقه «نجد»( شهري است مابين مدينه و اردن) بنيان نهاد.

بـا عـلنـي شـدن عـقـايـد وهابيان :

تفكرات وهابيان توسط محمد بن عبد الوهاب كه در قرن 12 مي زيسته ترويج شد اما اين تفكرات توسط ابن تيميه و ابن قيم كه شاگرد ابن تيميه بود و در قرم هشتم مي زيستند ايجاد شده بود. تفكرات ابن تيميه با توجه به مخالفت گسترده علماي شيعه و فرقه هاي اهل تسنن رواج پيدا نكرد. تا آنكه حدود 4 قرن بعد كسي به نام محمد بن عبد الوهاب همان تفكرات را دوباره مطرح نموده و رواج داد.
اولين كساني كه با تفكرات محمد بن عبد الوهاب به مخالفت پرداختند پدر و برادر ايشان بود كه دارای مذهب حنبلي از اهل تسنن بودند و سليمان بن عبد الوهاب كه برادر او بود كتابي به نام(فصل الخطاب في الرد علي محمد بن عبدالوهاب) در رد نظريات او  نوشت. علاوه بر اين دو كليه فرقه های اهل تسنن و تشيع به مخالفت با ايشان پرداخته و كتابها در اين خصوص به رشته تحرير در آوردند.
اما از آنجا كه محمد بن عبد الوهاب كه اهل نجد بود با اجداد آل سعود كه بر بخش هايی از عربستان كه در آن زمان بصورت قبيله ای حكومت داشتند دست در دست هم داده و با اين وعده كه مردم منطقه نجد را تحت فرمان ايشان در مي آورد قدرت پيدا كرده و با توجه به اينكه هر قومي از مردم يا بايد با محمد بن عبد الوهاب بيعت مي كرد و يا بعنوان كافر حربي كشته مي شد اقوام با آنها بيعت نموده و تحت سيطره آنها در آمدند و طولي نكشيد كه كار آنها بالا گرفت و بر بخشهاي زيادي از عربستان تسلط يافتند تا آنجا كه در سال 1434 هجري قمری آل سعود بر كل عربستان مسلط شده و مذهب رسمی آن كشور وهابی شد.(3)
...........................................................................................

منابع:

1- پيدايش وهابيت و عقايد وهابيان، عزت الله دهقان ص  43

2- همان  ص 51

3- تحلیل نو بر عقايد وهابيان، ص 47، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم.