شیعه- وهابی : عزاداری امام حسین(ع):( قسمت ششم)
نووي در كتاب «المجموع» آراء علما در مورد محدوده حرمت گريه و بكاء را جمع آوري كرده است:
1 ـ جمهور علماء قائلند: حرمت بكاء و نوحه اختصاص به جايي دارد كه شخص وصيت كرده باشد، برايش گريه و نوحه داشته باشند. نووي نيز همين قول را اختيار نموده است.
2 ـ طائفهاي قائل شدهاند: حرمت، اختصاص به جايي دارد كه شخص به خودداري از نوحه و بكاء وصيت نكرده باشد.
3 ـ طائفهاي ديگر بر اين نظرند كه: حرمت براي جايي است كه بازماندگان، ميت را به اوصاف و محاسني توصيف كنند كه در شرع جايز نيست؛ مثل اين كه بگويد: اي يتيم كننده فرزندان و اي بيوه كننده زنها و اي خراب كننده آباديها و به اين شكل به گريه افتد.
4 ـ و طائفهاي ديگر بر اين رأي و اعتقادند كه: ميت با شنيدن صداي گريه و بكاء اهل و عيال خود معذب گشته و به حال آنها تأسف ميخورد. و اين قول و نظر محمد بن جرير و قاضي عياض است.
و در پايان اين نكته را اجماع علماء ميداند:
وأجمعوا كلهم علي اختلاف مذاهبهم ان المراد بالبكاء بصوت ونياحه لا مجرد دمع العين.(1)
تمام علماء با وجود اختلاف در مذهب بر اين نكته اجماع دارند كه منظور از گريه و بكاء ممنوع، آن گريه و بكائي است كه با صوت و نوحه سرائي باشد نه مطلق گريه.
پس معلوم ميشود اين گونه نيست كه مطلق گريه و بكاء نزد علماي اهل سنت ممنوع و حرام باشد.
اقامه عزا براي امام حسين عليه السلام در سال 352هـ
ذهبي در شرح وقايع عزاداري سال 352 هـ اينچنين مينويسد:
قال ثابت: ألزم معز الدوله الناس بغلق الأسواق ومنع الهراسين والطباخين من الطبيخ، ونصبوا القباب في الأسواق وعلقوا عليها المسوح، وأخرجوا نساء منشرات الشعور مضجات يلطمن في الشوارع ويقمن المآتم علي الحسين عليه السلام، وهذا أول يوم نيح عليه ببغداد.(2)
معز الدوله مردم را به بستن بازارها امر كرد و آسيابانها را از آرد كردن و طباخها را از طبخ منع كرد، و علمهاي عزا را در بازارها برافراشتند. و زنها در حالي كه بر سر و صورت خود ميزدند و مو پريشان كرده بودند به كوچه و خيابان ريختند و بر مصيبت حسين عليه السلام عزاداري كردند و نوحه خواني نمودند و اين اولين نوحهسرايي بود كه در بغداد برگزار ميشد.
اقامه عزا براي امام حسين عليه السلام توسط سبط ابن جوزي (از علماي اهل سنت)
از سوي ديگر در بين علماي اهل سنت بعضي را شاهد هستيم كه خود از عزاداران امام حسين عليه السلام بودهاند.
ابن كثير در تاريخ خود چنين مي نويسد:
در روز عاشورا از سبط ابن جوزي خواسته شد كه بر فراز منبر رفته و از مقتل و چگونگي شهادت امام حسين عليه السلام براي مردم سخن گويد. سبط ابن جوزي اين خواسته را پذيرفت و بر بالاي منبر تكيه زد، او پس از يك سكوت طولاني، دستمال خويش بر صورت نهاد و گريه شديدي سرداد و آنگاه در حالي كه مي گريست اين دو بيت شعر را سرود:
ويل لمن شفعاؤه خصماؤه
و الصور في نشرالخلايق ينفخ
لابد أن ترد القيامه فاطم
و قميصها بدم الحسين ملطخ(3)
واي به حال كسي كه شفيع اش دشمن او باشد! در هنگامه قيامت، كه براي بيرون آمدن مردم از زمين در صور دميده مي شود.
سرانجام در قيامت فاطمه زهرا وارد محشر مي شود، در حالي كه پيراهن او به خون حسين عليه السلام آغشته است.
سپس سبط ابن جوزي از منبر پايين آمد و اشك ريزان به خانه خويش رفت.
عزادراي براي عبدالمؤمن (م 346 ه ق)
عبدالمؤمن بن خلف، از فقيهان مذهب ظاهري و پيرو مكتب محمد بن داود است. نسفي قضيه تشييع جنازه و عزاداري او را نقل كرده است.(4)
عزادراي براي جويني (م 478 ه ق)
ذهبي از درگذشت جويني و مراسم سوگواري او چنين ياد ميكند:
فدفن بجنب والده، وكسروا منبره، وغلقت الأسواق، ورثي بقصائد، وكان له نحو من أربع مائه تلميذ، كسروا محابرهم وأقلامهم، وأقاموا حولا، ووضعت المناديل عن الرؤوس عاما، بحيث ما اجترأ أحد علي ستر رأسه، وكانت الطلبه يطوفون في البلد نائحين عليه، مبالغين في الصياح والجزع.(5)
او را كنار قبر پدرش به خاك سپردند، و در عزاي او منبرش را شكستند، و بازار ها را بستند، و در رثاي او قصيدهها گفتند، و او كه حدود چهار صد شاگرد داشت، آنها همه قلم و دواتها را شكستند، و يك سال اقامه عزا نمودند، و نيز يك سال تمام مناديلهايشان (پارجههايي شبيه به چفيه) را از سر بر داشتند، و در اين كار به حدي اسرار داشتند كه أحدي جرئت گذاردن پارچه به روي سر را نداشت. و در طول اين مدت طلبههاي او در كوچه و بازار شهر ميچرخيدند و نوحه سرايي ميكردند و در صيحه و جزع افراط ميكردند.
البته در مورد متن فوق قابل توجه است كه اگر چه در اصل عزاداري شاگردان عبدالمؤمن بحثي نيست ولي بعضي از حركات و افراطهايي كه در متن بالا به آن پرداخته شده است مثل شكستن منبر و دوات و قلمها و برداشتن چفيهها به مدت يك سال و ممانعت از هر كسي تا يك سال از گذارن پارچه بر سر، هرگز قابل توجيه نميباشد؛ لذا شايد علت اين كه ذهبي نيز تنها در اين مورد نظر داده همين باشد. لذا در اين مورد گفته است:
قلت: هذا كان من زي الأعاجم لا من فعل العلماء المتبعين.
اين گونه کارها از زي اعاجم است و از علماي تابع دين قابل انتظار نيست.
سير أعلام النبلاء، ج 18، ص476.عزاداري براي ابن جوزي (م 597 ه ق)
ذهبي درباره بازتاب مرگ او مي نويسد:
وتوفي ليله الجمعه بين العشاءين الثالث عشر من رمضان...، وغلقت الأسواق، وجاء الخلق،... وكان في تموز، وأفطر خلق، ورموا نفوسهم في الماء... وباتوا عند قبره طول شهر رمضان يختمون الختمات، بالشمع والقناديل(6)
سبط بن جوزي در شب جمعه سيزدهم ماه رمضان فوت كرد... با درگذشت او، بازارها تعطيل گرديد و جمعيت زيادي در مراسم او حضور يافتند، فراواني مردم و فزوني گرما سبب شد كه بسياري از سوگواران روزه خويش را خوردند! بعضي خود را به دجله انداختند.. از كفن اندكي ماند... مردم تا پايان ماه رمضان در كنار قبر او شب را به صبح رساندند، آنان شمع و چراغ و قنديل آوردند و قرآن را ختم كردند. مراسم عزادراي را روز شنبه برپا كرديم، سخنرانان درباره او به سخن پرداختند، جمعيت بسياري شركت جستند و درباره او مرثيه ها گفته شد...
گريه آسمان در وفات عمر بن عبد العزيز!!!
عن خالد الربعي قال: مكتوب في التوراه إن السماء والأرض لتبكي علي عمر بن عبد العزيز أربعين صباحا!!!(7)
خالد ربعي ميگويد: در تورات آمده است كه آسمان و زمين در مرگ عمر بن عبد العزيز چهل شبانه روز خواهد گريست!!!
گريه آسمان در وفات ابن عساكر متوفاي571 هـ!!!
قال ولده: وكان الغيث قد احتبس في هذه السنه؛ فدرّ وسحّ عند ارتفاع نعشه؛ فكأن السماء بكت عليه بدمع وابله واطشه.(8)
فرزندش ميگويد: باران در اين سال محبوس شد؛ تا اين كه بعد از وفات ابن عساكر و برداشتن نعش و جنازه او آسمان به شكلي باريدن گرفت كه گويي اشك چشمان آسمان بود كه به شدت و وفور باريدن گرفت.
برخورد دوگانه علماء اهل سنّت
امّا با اين تفاصيل چه ميشود كه مورخان بزرگ اهل سنّت، وقتي عزاداري و ماتم سرايي شيفتگان امام حسين عليه السّلام را ذكر ميكنند اين امر موجّه را بر نتافته و موضع گيري تند و خشن خويش، را نميتوانند مخفي نمايند؟!!
ذهبي وقتي قضيه عزاداري مردم بغداد براي امام حسين عليه السلام را نقل ميكند، مينويسد:
سنه اثنتين وخمسين وثلاثمئه: فيها يوم عاشوراء، ألزم معز الدوله، أهل بغداد بالنَّوح والمآتم، علي الحسين بن علي رضي الله عنه، وأمر بغلق الأسواق، وعلّقت عليها المسوح، ومنع الطباخين من عمل الأطعمه، وخرجت نساء الرافضه، منشّرات الشعور، مضخّمات الوجوه، يلطمن، ويفتنّ الناس، وهذا أول ما نيح عليه،(9)
حوادث سال 352 هـ : در روز عاشوراي اين سال معز الدوله، أهل بغداد را به نوحه و ماتم بر حسين بن علي، ملزم نمود، و أمر كرد تا بازارها را ببندند، علامت هاي عزا را بياويزند و طباخان را از طبخ غذا منع نمودند. و زنان شيعه با موهاي پريشان و... از خانه خارج شدند و مردم را به فتنه انداختند. و اين اولين موردي بود كه نوحه سرايي ميشد.
اللهم ثبت علينا عقولنا.
خدايا به ما عقلهاي پابر جا عنايت كن!.
و يا ذهبي در جاي ديگر در مورد عزاداري روز عاشوراء مي نويسد:
أقامت الرافضه الشعار الجاهلي يوم عاشوراء…(10)
رافضيها (شيعيان) شعار جاهليت را در روز عاشوراء برافراشتند...
تمادت الرافضه في هذه الأعصر في غيهم بعمل عاشوراء باللطم والعويل(11)
رافضيها (شيعيان) در اين دوران در ضلالت و گمراهي خود با عمل كردن به اعمالي چون لطمه و گريه و ناله امتداد يافت.
ذهبي در بيان حوادث سال 388 هـ اينگونه ميگويد:
وجعلت بإزاء يوم عاشوراء يوماً بعده بثمانيه أيام نسبته إلي مقتل مصعب بن الزبير، وزارت قبره بمسكن كما يزار قبر الحسين عليه السلام...(12)
در مقابل روز عاشوراء هشت روز بعد از اين روز را به عنوان روز قتل مصعب بن زبير قرار دادند و در اين روز همانگونه كه قبر [امام] حسين [عليه السلام] زيارت ميشود قبر مصعب بن زبير را در منطقه «مَسكِن» زيارت مينمايند...
همچنين ابن كثير تعبيري اينچنين دارد:
عملت الرافضه بدعتهم الشنعاء...(13)
رافضيها (شيعيان) بدعت زشت و شنيع خود (عزاداري در عاشوراء) را عملي ساختند...
اتابكي از علماي قرن نهم اهل سنت از اقامه عزاء توسط زنان و مردان بغداد اين گونه ياد ميكند:
السنه الثالثه من ولايه علي بن الإخشيذ علي مصر وهي سنه اثنتين وخمسين وثلثمائه فيها في يوم عاشوراء ألزم معز الدوله الناس بغلق الأسواق ومنع الطباخين من الطبخ ونصبوا القباب في الأسواق و... المأتم علي الحسين بن علي رضي الله عنه... وكل منهم رافضي خبيث.(14)
سال سوم از زمامداري علي بن اخشيد بر مصر يعني سال 352 هـ ؛ در اين سال معز الدوله مردم را الزام نمود تا بازار را ببندند و نان پخت نگردد و قبههاي عزا در سراسر بازار برافراشته و مجالس عزاي حسين بن علي برگزار شود... و تمام اينها رافضي و خبيث هستند.
حال اينان كه در باره مجالس عزاداري امام حسين عليه السلام تعبيراتي اينگونه تند و متعصبانه دارند، در بيان صحنه هاي سوگواري و عزاداري مردم براي عالمان سني مذهب كه در بالا گذشت و تند و افراطيترين تعبيرات و مبالغات حتي گريه آسمان به خاطر عزاي آنان را بدون هيچ تحليل و يا نقدي ذكر كردند و به راحتي از كنار آن گذشتند.
چكيده پژوهش
از مجموع نمونههاي ذكر شده در پستهای گذشته، مشروعيّت عزاداري و گريه بر ميّت مسلمان استفاده ميشود، چرا كه تمامي موارد مستند به صحنه هايي ملموس از سيره عملي پيامبران مخصوصاً خاتم آنان نبي معظّم اسلام است، و كجانديشيها و سطحي نگريهاي گروهي اندك را كه به بهانه خرافه زدايي از دين، بي مهابا بر هر عقيده و فكر مخالفي ميتازند را رد ميكند.
از مباحث این پست و پنج پست گذشته نكات مهمّ و قابل توجّهي استفاده شد:
1 ـ گريه در مصيبتها و مرگ آشنايان پسنديده و ممدوح است.
2 ـ سيره عملي پيامبر خدا صلّي الله عليه و آله وسلّم در مرگ فرزندش امام حسين عليه السلام، سخن كساني كه عزاداري را بدعت ميدانند به چالش كشيده و مهر بطلان بر آن ميزند.
3 ـ لطافت روح انساني و تأثّر طبيعي در برابر مصائب، امري فطري و جزئي از حقيقت انسان و رحمتي از سوي خداست.
و در آخر اينكه عزاداري براي امام حسين عليه السلام نه تنها، آنگونه كه ابن تيميه و پيروان او ميگويند بدعت نميباشد، بلكه از آنجا كه نزد شيعه، عدل و همسنگ قرآن كريم و مفسران آن، عترت پيامبر اكرم ميباشند؛ و همينان هستند كه سنت نبوي را براي ما تبيين و تفسير مينمايند، و قول اينان است كه به نص رسول خدا صلي الله عليه وآله در حديث صحيح و متواتر كه فرمود: «أخبرني اللطيف الخبير أنهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض» براي ما حجيت شرعي دارد. پس در اين صورت هر آنچه با سند صحيح از ناحيه آنان به دست ما رسيد، همان حجت شرعي بين ما و خداوند خواهد بود، و به حجيت قرآن كريم و سنت صحيح نبوي اضافه خواهد گرديد. حال بزرگداشت ما نسبت به مراسم عزاداري سيد و سالار شهداي كربلاء حضرت ابا عبدالله الحسين نيز، اينگونه است؛ چرا كه أحاديث صحيح السند و متواتر از ناحيه أئمه معصومين عليهم السلام وارد شده است، كه مثل آن در إقامه مجالس عزاء و بكاء براي هيچكس غير از اين بزرگوار وارد نشده است.
پس حكم شرعي نزد ما اين است كه: برگزاري مراسم عزاداري براي حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام كه در آن ذكر مناقب و فضائل نبي اكرم صلي الله عليه وآله و أهل بيت معصومين عليهم السلام و احكام دين و شريعت گفته ميشود، و در پايان نيز مصائب آن بزرگوار خوانده ميشود و بر آن گريه ميكنند، عمل مستحب مؤكدي است، كه از أفضل القربات إلي الله تعالي محسوب ميگردد.
---------------
منبع:
(1)- المجموع، نووي، ج 5، ص 308.
(2)- تاريخ الإسلام، ج 26، ص11.
(3)- البدايه و النهايه، ج 13، ص 207 (حوادث 654 هجري قمري).
(4)- اريخ مدينه دمشق، ابن عساكر، ج 10، ص 272 ـ سير اعلام النبلاء، ج 15، ص 480.
(5)- سير أعلام النبلاء، ج 18، ص476.
(6)-همان، ج 21، ص 379.
(7)- الروض الفائق، ص 255 ـ الغدير، ج 11، ص 120
(9)- العبر في خبر من غبر، ذهبي، ج 1، ص 146، عدد الأجزاء: 4، مصدر الكتاب: موقع الوراق.
(10)- تاريخ الإسلام، ذهبي، ج 26، ص 43.
(11)- العبر، ذهبي، ج 3، ص44.
(12)- تاريخ الاسلام، ذهبي، ج 27، ص 25.
(13)- النجوم الزاهره (جمال الدين اتابكي)، ج 2، ص 334.
(14)- البدايه والنهايه، ابن كثير، ج 11، ص 302.
+ نوشته شده در جمعه ششم دی ۱۳۹۲ ساعت 13:5 توسط 5 شنبه - عبدالرحمن
|
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: