شیعه- وهابی : عزاداری امام حسین(ع) (قسمت اول)
وهابی: عزاداری شما شیعیان برای حسین
بن علی(رضی الله علیه) از برنامه هایی است که در اسلام نبوده و بدعت
میباشد. به همین خاطر هر کاری در آن میشود اعم از گریه ، سینه زنی و زنجیر
زنی حتی نذوراتی که به نام حسین بن علی می شود حرام است.
شیعه: چه کسی این حرف را زده؟
وهابی: بزرگ ما به خصوص ابن تیمیه در جاهای مختلف به این مسئله می پردازد که چند مورد از آن را ذکر می کنم:
1
ـ ومن حماقتهم إقامه المأتم والنياحه علي من قد قتل من سنين عديده؛ (1) :از
حماقتهاي شيعيان برپايي مجلس ماتم و نوحه است بر كسي است كه سالها پيش
كشته شده.
2 ـ وصار الشيطان بسبب قتل الحسين رضي الله عنه يحدث للناس بدعتين، بدعه الحزن والبكاء والنوح يوم عاشوراء... وبدعه السرور والفرح.(2)
شيطان به واسطه كشته شدن حسين [عليه السلام] براي مردم دو بدعت ايجاد كرده است: 1. بدعت گريه و ناله و حزن در روز عاشوراء... 2. بدعت شادي و سرور.
و نيز شبيه به آنچه كه ابن تيميه گفته است را در متن زير مييابيد:
3 ـ الروافض لما ابتدعوا إقامه المأتم وإظهار الحزن يوم عاشوراء لكون الحسين قتل فيه...(3)
و چون روافض (شيعيان) برگزاري ماتم و اظهار حزن و اندوه در روز عاشوراء را به خاطر كشته شدن حسين در اين روز بدعت نهادند...
شیعه:
در پاسخ به مباحث فوق كه از اساسيترين شبهات شما پيرامون عزاداري امام حسين عليه السلام است در بخشهاي زير به پاسخ مينشينيم:
بخش اول: معاني بدعت و اركان آن.
بخش دوم: جايگاه گريه و اشك نزد قرآن و انبياء.
بخش سوم: جايگاه گريه و اشك در سيره نبوي.
بخش چهارم: عزاداري امام حسين عليه السلام در سنت نبوي.
بخش پنجم: عزاداري امام حسين عليه السلام در سيره معصومان.
بخش ششم: سيره صحابه در عزاداري.
بخش هفتم: عزاداري در اهل سنت.
وهابی: یک شبهه و اینقدر جواب!!!شیعه: چه کنیم که با این همه جواب، «میخ آهنین نرود در سنگ».
یک نکته به رهپویان حقیقت:به خاطر طولانی نشدن مطلب در این پست فقط بخش اول یعنی معنای بدعت و ارکان آن را در اینجا ذکرکرده و در پستهای دیگر به بخشهای دیگر می پردازیم:
حال بايد ديد آنان كه عزاداري براي سيدالشهداء عليه السلام را بدعت ميدانند بر چه اساسي اين ادّعا را مطرح ميكنند؟ و آيا اين ادّعا قابل اثبات است؟ ويا بالعكس، عزاداري خصوصاً براي اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام و بالاخص براي سرور و سالار شهداي كربلا حضرت ابا عبد الله الحسين عليه السلام از مطلوبيت ذاتي برخوردار بوده، بلكه افضل قربات عند الله محسوب ميگردد؟
خوش بينانه ترين نگاه در باره اين گونه تعبيرات و قضاوتها از سوي وهابيت پيرامون اقامه عزاداري براي امام حسين عليه السلام اين است كه بگوييم: وهّابيّت درك صحيحي از معنا و واژه «بدعت» نداشته و دچار توهّم گرديده و هر آنچه مخالف تفكّرات خود باشد را بدعت شمرده و با اين برچسب ديگران را محكوم مينمايند.
از اين رو لازم است نخست معناي بدعت را از ديدگاه لغت و اصطلاح تبيين نموده و آنگاه بدعت را از منظر كتاب و سنّت بررسي كنيم.2 ـ معناي لغوي «بدعت»
لغت شناسان، بدعت را وجود و اختراع چيزي ميدانند كه قبلاً وجود نداشته و از آن اثري نبوده است.
جوهري مينويسد:
البدعه: إنشاء الشيء لا علي مثال سابق، واختراعه وابتكاره بعد أن لم يكن.(4)
بدعت به معناي پديد آوردن چيز بي سابقه و عمل نو و جديدي است كه نمونه نداشته باشد.
قطعا بدعت به اين معنا مورد تحريم در آيات و روايات نيست؛ زيرا اسلام مخالف با نوآوري و نوپردازي در زندگي بشري نيست، بلكه موافق با فطرت بشري است كه همواره او را به نوآوري در زندگي فردي و اجتماعي سوق ميدهد.
از همينرو آنچه مخترعان و مبتكران در نوآوریهاي خويش به وجود ميآورند شامل اين تعريف ميشود كه نه تنها مذموم نيست بلكه پسنديده و قابل ستايش است
.3 ـ معناي اصطلاحي «بدعت» نزد علماي شيعه و سني
امّا از نظر شرع و در اصطلاح علماء، بدعت معناي ديگري دارد كه متفاوت با معناي لغوي آن است، زيرا بدعت نسبت دادن و داخل نمودن مسائلي در دين است كه شارع و آورنده دين آن را ابداع و ايجاد نكرده و رضايت به آن نداشته باشد.
معناي بدعت كه در دين مورد بحث قرار ميگيرد، عبارت از هرگونه افزودن و يا كاستن در دين به نام دين ميباشد و اين غير از معنايي است كه در معناي لغوي آن گذشت.
راغب اصفهاني ميگويد:
والبدعه في المذهب: إيراد قول لم يستنَّ قائلها وفاعلها فيه بصاحب الشريعه وأماثلها المتقدّمه وأصولها المتقنه.(5)
بدعت در دين، گفتار و كرداري است كه به صاحب شريعت مستند نباشد و از موارد مشابه و اصول محكم شريعت استفاده نشده باشد.
ابن حجر عسقلاني ميگويد:
والمُحْدَثات بفتح الدال جمع مُحْدَثَه، والمراد بها: ما أحدث وليس له أصل في الشرع ويسمّي في عرف الشرع بدعه، وما كان له أصل يدلّ عليه الشرع فليس ببدعه.(6)
هر چيز جديدي كه ريشه شرعي نداشته باشد، در عرف شرع، بدعت ناميده ميشود و هر چه كه ريشه و دليل شرعي داشته باشد بدعت نيست.
همين تعريف را عيني در شرح خود بر صحيح بخاري(7) و مباركفوري در شرح خود بر صحيح ترمذي آورده(8) و عظيم آبادي در شرح خود بر سنن ابوداود(9) و ابن رجب حنبلي در جامع العلوم(10) ذكر كردهاند.
سيّد مرتضي از متكلّمان و فقهاي نامدار شيعه در تعريف بدعت ميگويد:
البدعه زياده في الدين أو نقصان منه، من إسناد إلي الدين.(11)
بدعت افزودن چيزي به دين و يا كاستن از آن با انتساب به دين ميباشد.
طريحي ميگويد:
البدعه: الحدث في الدين، وما ليس له أصل في كتابٍ ولا سنّه، وإنّما سُمّيَتْ بدعه؛ لأنّ قائلَها ابتدعها هو نفسه(12)
بدعت، كار تازهاي در دين است كه ريشه در قرآن و شريعت ندارد و به خاطر اين بدعت ناميده شده كه گوينده بدعت آن را ابداع كرده و به وجود آورده است.
بنابر اين، بدعت با توجّه به معناي لغوي آن اعمّ از معناي شرعي خواهد بود.
هرگونه تصرّفي كه دين را نشانه گيرد و چيزي بر آن بيافزايد و يا بكاهد به شرطي كه عامل اين تصرف، عمل خود را به خدا و پيامبر صلي الله عليه وآله نسبت دهد. ولي آن نوآوريهايي كه حالت پاسخگويي به روح تنوّع خواهي و نوآوري انسان باشد، مانند فوتبال، بسكتبال، واليبال و امثال آنها، بدعت نخواهد بود.
2 ـ ريشه نداشتن در كتاب و سنت:
با توجه به تعريف اصطلاحي بدعت، مشخص شد كه امري بدعت محسوب ميشود كه دليلي براي آنها در منابع اسلامي به صورت خاص و يا به صورت عام وجود نداشته باشد.
ولي امري كه نه تنها مشروعيّتش در كتاب و سنّت به نحو خاص و يا كلّي قابل استنباط است بلكه؛ همانطور كه اكنون بيان ميشود در دين اسلام و اديان آسماني ديگر نيز وجود داشته و مطابق با فطرت سليم بشري بوده است را بدعت نمي نامند.
اما آنچه كه باعث گرديده تا بعضي در اين مورد مرتكب اشتباه گرديده و به آساني ديگران را متهم به بدعت نمايند اين است كه در حديثي از رسول خدا صلّي الله عليه و آله وسلّم نقل كردهاند:
كلّ بدعه ضلاله.(13): هر بدعتي گمراهي است.
امّا آيا بر اساس اين روايت ميتوان هر پديده اي نو كه در جامعه موقعيت و جايگاه ويژهاي پيدا كرد، را از مصاديق بدعت دانسته و معتقدان به آن را خارج از دين شمرد؟
پاسخ سؤال منفي است، زيرا همانگونه كه قبلاً متذكّر شديم وظيفه شارع، بيان حكم است نه تعيين مصداق، چه بسا از منظر شخص و يا گروه فكري خاص، يك پديده در جامعه اي خاص، از مصاديق بدعت شمرده شود، ولي از نظر پيروان مكتب فكري ديگر از شعائر دين و از سنّتهاي حسنه محسوب شود.
6 ـ وجود دليل شرعي براي خروج از عنوان بدعت
از مطالب قبل مشخص گرديد: حقيقت بدعت آن است كه كسي به قصد افتراء به خدا و دين، چيزي را به دين اضافه و يا از آن نقص نمايد و آن را به خدا و دين نسبت دهد. و زماني كه ملاك براي تشخيص بدعت معلوم شد در مواردي كه دليل شرعي براي آن وجود دارد از تحت عنوان بدعت خارج ميگردد. حال اين دليل شرعي ميتواند به دو قسم تقسيم گردد:
1 ـ دليل خاص قرآني و يا سنت نبوي در خصوص مورد و حد و حدود و تفاصيل و جزئيات آن، مانند: جشن براي عيد فطر و أضحي و اجتماع در عرفه و مني، كه در اين صورت اينگونه جشنها و اجتماعات بدعت محسوب نخواهد گرديد، بلكه سنتي خواهد بود كه شارع مقدس به خصوص آن امر فرموده و انجام آن امتثال امر الهي محسوب خواهد گرديد.2 ـ دليل عام قرآني و يا سنت نبوي، كه با عموم خود شامل آن مصداق حادث و جديد گردد، البته به شرط آنكه مورد جديد و حادث با آنچه كه در عهد رسالت وجود داشته از حيث حقيقت و ماهيت اتحاد داشته باشد، ولو اينكه از نظر شكل و صورت واجد اختلاف و تفاوت باشد، ولي دليل عام با عمومش شامل هر دو مصداق و مورد گرديده و حجت شرعي در آن محسوب گردد.به عنوان مثال: خداوند سبحان در قرآن كريم مي فرمايد:
وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُون. الأعراف (5): 204
و چون قرآن خوانده شود بدان گوش دهيد و ساكت باشيد تا مورد رحمت قرار گيريد.
پس وجود دليل عام در همه زمانها و براي همه انسانها ميتواند حجت شرعي محسوب گردد.
بنابراين، قاعده كلّي در اين گونه موارد نگاه منصفانه و مستند به دليل معتبر شرعي است، نه نگاه آلوده به بغض و تعصّب. زيرا پديده اجتماعي جديد اگر سبب رشد و كمال جامعه و آشنايي بيشتر با خدا و دين و عاملي در جلوگيري از گسترش فساد باشد، از مصاديق سنّت حسنهاي است كه شارع بدان رضايت داده است.
7 ـ اصل در اشياء اباحه است
از مطالب ديگري كه در بحث بدعت لازم است به آن توجه ويژه مبذول گردد اصاله الاباحه است؛ يعني: مادامي كه از سوي شارع مقدس نهي و منعي در خصوص موردي خاص وارد نشده باشد، أصل در أشياء مباح بودن آن و جواز انجام آن است.
اين قاعده شرعي بر تمام احكام شريعت حاكم است. تا آنجا كه قرآن كريم تصريح ميفرمايد كه وظيفه نبي أكرم صلي الله عليه وآله وسلم بيان محرمات است و نه ذكر حلالها، و أصل در اشياء و افعال، حليّت هر عمل و جواز انجام آن فعل است، مگر آنكه از سوي نبي اكرم صلي الله عليه وآله وسلم در حرمت آن نصي وارد شده باشد، و وظيفه علماي أمت به كار گرفتن تمام وسع و توان خود در استنباط حكم الهي از أدله خاص شرعي است و تا زماني كه دليلي بر حرمت يافت نشود حكم به جواز ميشود.
در اينجا به عنوان نمونه به يكي از آياتي كه از آن حكم به جواز و اصاله الاباحه ميشود اشاره ميگردد:
وَ ما لَكُمْ أَلاَّ تَأْكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ قَدْ فَصَّلَ لَكُمْ ما حَرَّمَ عَلَيْكُمْ إِلاَّ مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَيْهِ وَ إِنَّ كَثيراً لَيُضِلُّونَ بِأَهْوائِهِمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدين الانعام(6):119
چرا از چيزها [گوشتها] يي كه نام خدا بر آنها برده شده نميخوريد؟! در حالي كه (خداوند) آنچه را بر شما حرام بوده، بيان كرده است! مگر اينكه ناچار باشيد (كه در اين صورت، خوردن از گوشت آن حيوانات جايز است.) و بسياري از مردم، به خاطر هوي و هوس و بيدانشي، (ديگران را) گمراه ميسازند و پروردگارت، تجاوزكاران را بهتر مي شناسد.
اين آيه بيان ميكند كه آنچيزي كه نياز به بيان دارد محرمات است نه مباحات و امور مجاز، و از اين رو لازم نيست كه به هنگام شك در مورد خاص تا مادامي كه در جدول محرمات اسمي از آن نيامده باشد، توقف نموده و از عمل، خودداري شود.
--------------------------
منبع:
(1)- منهاج السنه النبويه، ابن تيميه، ج 1، ص 52.
(2)- همان، ج 4، ص 334 تا 553.
(3)- حاشيه رد المحتار ابن عابدين، ج 2، ص 599.
(4)- صحاح اللغه، جوهري، ج3، ص113.
(5)- مفردات ألفاظ القرآن، راغب أصفهاني، ص 39.
(6)- فتح الباري، ج 13، ص 212. (7)- عمده القاري، ج 25، ص 27.
(8)- تحفه الأحوذي، ج 7، ص 366.
(9)- عون المعبود، ج 12، ص 235.
(10)- جامع العلوم والحكم، ص 160، چاپ هند.
(11)- رسائل شريف مرتضي، ج 2، ص 264، نشر دار القرآن الكريم ـ قم.
(12)- مجمع البحرين، ج 1، ص 163.
(13)- صحيح مسلم، ج 3، ص11 ـ مسندأحمد، ج 3، ص310.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: