حفصه و عايشه عليه رسول خدا و براي آزار او اتفاق کرده بودند. (1) و ايه نازل شد که "اگر شما [همسران پيامبر] از كار خود توبه كنيد [به نفع شماست‏، زيرا] دلهايتان از حق منحرف گشته‏؛ و اگر بر ضدّ او دست به دست هم دهيد، [كارى از پيش نخواهيد برد] زيرا خداوند ياور اوست و همچنين جبرئيل و مؤمنان صالح‏، و فرشتگان بعد از آنان پشتيبان اويند" (2)
عايشه و حفصه آنقدر رسول خدا را آزار مي دادند که تمام آنروز را خشمگين سپري ميکرد.(3)
عمربن خطاب به دخترش حفصه گفت: تو ميداني که رسول خدا تو را دوست ندارد. (4)

اينکه بخاري به اين مساله اعتراف ميکند بيانگر آنست که خبر آزار رساندن آن دو به پيامبر ميان مردم شايع و متواتر شده بود.

همچنين عايشه و حفصه در زمان بيماري رسول خدا صلي الله عليه و اله با او مخالفت کرده و هر کدام خواستند تا پدر خود را براي امامت نماز جماعت دعوت کنند که پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله به آن دو فرمودند: شما چون زنان فتنه گر اطراف يوسف عليه السلام هستيد. (5)
و نيز روزي پيغمبر خد با علي قدم زنان گفتگو مي کرد و سخنان پنهاني آن دو مدتي به طول انجاميد. عايشه که بي خبر به دنبالشان افتاده بود. خود را غفلتاً در ميان آن دو انداخت و گفت: چه موضوع مهمي است که شما دو نفر را تا به اين حد به خود مشغول داشته و مدت زماني وقت گرفته است؟مي گويند رسول خدا صلي الله عليه و اله از اين برخورد ناگهاني عايشه در آن روز سخت خشمگين شده است. (6)

و نیز در صحیح بخاری آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و اله به منزل عایشه اشاره کردند و فرمودند: فتنه اینجاست، فتنه اینجاست. از اینجا شاخ شیطان بیرون می آید. (7)



و در صحیح مسلم آمده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله از منزل عایشه خارج شدند و فرمودند: رأس کفر اینجاست. از اینجا شاخ شیطان بیرون می آید. (8)


.....................................................................................

منبع:

(1) صحيح بخاري ج6ص69

(2) سوره تحريم ايه 4 و 5- تفسير الثعلبي ذيل همين ايه و تفسير ابن کثير ج4ص634 و صحيح بخاري ج3ص163.

(3) صحيح بخاري ج6ص69 و طبقات ابن سعد ج8ص56

(4) صحيح مسلم ج4ص188

(5) تاريخ الطبري 2/439 و سيره ابن هشام 4/301

(6) صحيح ترمذي 2/200، تاريخ خطيب 7/402، و کنزالعمال 6/159 و 399 – اسدالغابة 4/27

(7) صحیح بخاری ج2ص125 باب ما جاء في بيوت أزواج النبي من كتاب الجهاد والسير

(8) صحیح مسلم ج2 ص503 کتاب الفتن و اشراط الساعة