یکی از بدعتها خلفا، جماعت خوانندن نماز مستحبی است که در روايت است كه مردم در كوفه بر حضرت علي (ع ) اجتماع كردند و از او خواستند امامي براي نماز نافله ي شهر رمضان قرار دهد( نماز نافله به جماعت خواندن از بدعتهاي عمر بود), حضرت علي (ع ) آنها را از اين كار منع كرد و به آنان گفت كه جماعت نافله رمضان خلاف سنت است . مردم از گرد او پراكنده شدند و خودشان امامي را براي جماعت نافله رمضان قرار دادند. حضرت امير, امام حسن را به مسجد فرستاد تا جلوي جماعت آنان را بگيرد. هنگامي كه امام حسن به مسجد نزديك شد مردم جلوي در مسجد تجمع كرده فرياد «واعُمراه» سر دادند(1) اميرالمؤمنين علي عليه السلام به اين گونه بدعتها در زمان عمر هم بسيار ايراد مي گرفت اما چون شرايط خاص دوران پس از وفات پيامبر اكرم (ص ) اقتضا مي كرد وحدت مسلمانان حفظ شود و حكومت نوپاي اسلامي در برابر دشمنان داخلي و خارجي تقويت شود لذا عملا چاره اي براي حضرت جز صبر باقي نمانده بود.
اين بدعت گذاري ها آنقدر اين مردم ساده را فريفته بود که همان گونه که ذکر کرديم اميرالمومنين علي عليه السلام حتي در زمان خلافت خود هم نتوانست با بسياري از اين بدعتها مبارزه کند لذا در خطبه اي که سراسر آن نشان از خون دل حضرت است فرمود:
... خلفاي قبل از من (ابوبکر و عمر و عثمان) کارهايي انجام دادند که در آن با رسول خدا صلي الله عليه وآله مخالفت کردند و در آن بناي مخالفت با رسول خدا را از روي عمد داشتند . پيمان او را شکسته و سنت او را تغيير دادند؛ و اگر مردم را بر ترک آنها وادار نمايم و آنها را به جايگاه خود و به آنچه در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله بود بازگردانم, لشکرم از گرد من پراکنده شده و تنها باقي مي مانم و يا با عده کمي از شيعه ام که برتري من و وجوب امامت من از کتاب خدا و سنت رسول خدا (صلي الله عليه وآله) را مي دانند تنها می مانم.


چگونه خواهید اگر دستور مي دادم که مقام ابراهيم ( عليه السلام ) را به همان مکاني که رسول خدا صلي الله عليه و آله قرار داده بود ، بازگردد( عمر ، مقام ابراهیم را از جای خود تغییر داد) و فدک را به ورثه فاطمه باز مي گرداندم و مقدار پيمانه ( براي کشيدن مقدار زکات ) را به همان حالت قبل باز مي گرداندم ؛ و زمين هاي هديه رسول خدا ( صلي الله عليه وآله ) را که به عده اي داده بود و دستور حضرت را اجرا نکردند ، به ايشان مي دادم. و خانه جعفر را به ورثه اش بازمي گرداندم و آن را از مسجد خراب مي کردم ( زيرا خانه او را به زور گرفته و در مسجد وارد کردند ) ؛ و عده اي از زناني را که به غير حق همسر مرداني شده اند پس گرفته و ايشان را به همسرانشان بازمي گرداندم !!! .


و حکم ( خدا ) در مورد فروج و ارحام ( اعمال خلاف عفت ) در مورد ايشان جاري مي کردم ؛ و مردمان بني تغلب را به اسارت مي گرفتم ( زيرا ايشان به جنگ با مسلمانان پرداخته رسول خدا دستور به اسارت همه ايشان دادند )


و آن مقدار از زمين هاي خيبر را که بين مردم تقسيم شده است باز مي گرداندم ( زيرا اين زمين ها در اصطلاح فقهي مفتوح عنوه است يعني براي گرفتن بيشتر زمين هاي خيبر جنگ صورت نگرفت و لذا ملک تمامي مسلمانان است نه عده اي خاص و کسي حق تملک آن را ندارد ). و دفاتر هديه هاي ماهانه را پاک مي کردم ( زيرا خلفا دفاتري داشتند که در آن در مورد افراد خاصي ثبت شده بود هر ماه به فلان کس فلان مقدار پول داده شود ) و همانطور که رسول خدا صلي الله عليه وآله تقسيم مي کرد همانطور يعني به صورت مساوي ( اموال را بين مردم ) تقسيم مي نمودم و آن را فقط سبب آبادي زندگي ثروتمندان قرار ندهم و مقدار اندازه گيري زمين ايشان را کنار مي انداختم ( زيرا با آن مقدار هديه هاي رسول خدا به خود را افزايش مي دادند ) ؛ و ازدواج ها را يکسان قرار مي دادم ( زيرا ايشان دستور داده بودند که غير عرب حق ازدواج با عرب را ندارد اما رسول خدا صلي الله عليه وآله مي فرمودند مسلمان کفو مسلمان است) و خمس مربوط به رسول خدا را همانطور که خداوند عز وجل دستور داده است جاري مي نمودم ( نه مانند خلفا که آن را سهم خاص خود به عنوان خليفه رسول خدا مي دانستند ) .


و مسجد رسول خدا صلي الله عليه وآله را به همان مقدار سابق باز گردانده و درهايي را که به سوي آن گشوده گشته بود مي بستم (هرکسي از بزرگان صحابه که خانه ايشان در کنار مسجد بود بعد از رسول خدا به خلاف دستور حضرت ، براي خود از خانه خويش دري خاص به درون مسجد کشيد تا درب اختصاصي او باشد) و درهايي را که بسته شده بود باز مي نمودم (رسول خدا صلي الله عليه وآله در زمان حيات خويش تنها دستور دادند که دربي از خانه امير مومنان و ناوداني از خانه عباس عموي ايشان به مسجد باز باشد و ساير درها بسته شود اما اين درب و ناودان در زمان خلفا به دستور ايشان مسدود گشت ). و مسح از روي کفش را حرام مي نمودم ( خلفا اين کار را جايز دانستند ) و به خاطر نوشيدن نبيذ حد الهي را جاري مي ساختم (خلفا نبيذ را که نوعي شراب خفيف شده است جايز دانستند)


و دستور مي دادم که همه مردم دو متعه ( حج و زنان ) را جايز بدانند و دستور مي دادم که بر جنازه (هنگام نماز ميت) پنج تکبير بگويند (خلفا چهار تکبير مي گفتند)


و مردم را وادار مي نمودم که بسم الله الرحمن الرحيم را ( در نماز ) بلند بگويند ؛ و کساني را که رسول خدا صلي الله عليه وآله بيرون ( تبعید ) کرده بودند و بعد از رسول خدا صلي الله عليه وآله به مسجد حضرت وارد شدند ، بيرون مي نمودم (رسول خدا مروان و پدرش را تبعيد کرده اما خلفا ايشان را امام جماعت مسجد رسول خدا نمودند !!!) و کساني را که رسول خدا صلي الله عليه وآله ايشان را در مسجد خويش جاي داده بود و بعد از ايشان بيرون شدند به مسجد مي آوردم ( عده اي از صحابه جايگاه و خانه اي جز صفه و ايوان مسجد رسول خدا نداشتند و رسول خدا ايشان را در آنجا ساکن کرده بود اما خلفا آنان را از مسجد بيرون کردند) و مردم را بر حکم قرآن وادار مي کرده و ايشان را وادار مي کردم که طلاق را طبق سنت انجام دهند ( طبق آيه قرآن ازدواج احتياج به شاهد نداشته و طلاق دو شاهد احتياج دارد اما خلفا حکم هر دو را برعکس نمودند ) و صدقات را بر گروه ها و مرزهاي خودش باز مي گرداندم ( صدقات بايد بر گروه هاي مختلفي تقسيم مي شد اما خلفا آن را فقط به بعضي از ايشان مي دادند )؛ و وضو و غسل و نماز را به زمان خويش ( در مورد نماز ) و روش خويش (در مورد غسل) و جايگاه خويش (در مورد وضو) باز مي گرداندم (زيرا نماز هاي يوميه را مي توان در سه وقت خواند اما خلفا مخالفت کردند و شرايط وجوب غسل را تغيير دادند و نيز محل وضو را عوض کردند زيرا در وضو دست بايد از بالا به پايين شسته مي شد وبرعکس نمودند ، بعضي از سر بايد مسح مي شد آن را نيز تغيير دادند ، پا نيز بايد مسح مي شد آن را شستند) و مردمان نجران را به محل خويش باز مي گرداندم ( از سخنان رسول خدا در آخرين روز اين بود که لشکريان اسامه را راهي کنيد ، خدا هر کس را که به اين لشکر نرود لعنت کند اما خلفا به خاطر مصالح خويش به اين لشکر نرفته و براي پوشاندن اين قضيه گفتند رسول خدا فرموده است : لشگر اسامه را راهي کنيد، و در جزيره العرب دو دين باقي نگذاريد . و به همين جهت دستور دادند که همه اهل نجران را که مسيحي بودند از جزيره العرب بيرون کنند اما با يهود که روابط خوبي با خلفا داشتند کاري نداشتند و حتي کعب الاحبار يهودي توانست نفوذ زيادي در دربار خلافت پيدا کند) و اسيران فارس و باقي ملت ها را به کتاب خدا و سنت رسول او بازمي گرداندم ( ايشان دستور دادند که هيچ برده اي از ساير کشورها حق ورود به بلاد اسلامي ندارد مگر آنکه مولايش مجوز بگيرد و بعد از آزاد شدن در زمان مردن مولايش در صورتي که مولا وارثي نداشت حق ارث بردن از مولا ندارد با اينکه هر دوي آنها خلاف احکام اسلامي بود ) در اين صورت از گرد من پراکنده مي شدند.
قسم به خدا که مردم را دستور دادم که در ماه رمضان غير از نماز واجب را به جماعت نخوانند و ايشان را آگاه نمودم که خواندن نماز مستحبي به جماعت بدعت است ؛ پس عده اي از لشکريان که همراه من جنگيده بودند ندا دادند : اي اهل اسلام سنت عمر تغيير کرد!!! ما را از نماز مستحبي در ماه رمضان باز مي دارند !!!
و ترسيدم که بر من از سمت لشکرم شوريده همانگونه که از اين امت تفرقه و اطاعت از امامان گمراهي و دعوت کنندگان به سوي آتش ديدم ...(2)


در همين يک روايت حضرت بيش از بيست مورد از بدعت هاي خلفاي سابق را مطرح نموده و علت عدم مخالفت خويش را با آنها مشخص ساخته اند .

------------------------------------

منابع :

(1)- بحارالانوار, ج 31, صص 8 - 7; الشافي , ج 4, ص 219.

(2) - الكافي للشيخ الكليني ، ج 8 ، ص 58 ، شماره 21، تحقیق علی اکبر غفاری، طبع حیدری،دوم 1348ش.