اولاً: مسجدسازی در جوار قبور اولیاء و صالحان با توجه به اصول کلی اسلام کوچکترین مانعی ندارد؛ زیرا هدف از بناء مسجد، جز پرستش خدا، در جوار مدفن محبوب او که مایه ی تبرک آن نقطه گردیده است، چیزی دیگری نیست .


دلیل ما هم آیات قرآن کریم است: با توجه به سرگذشت اصحاب کهف، استنباط می شود که ساختن مسجد در کنار قبور یک عمل و سنتی در شرایع پیشین بوده و قرآن آن را بدون اینکه از آن انتقاد کند، نقل نموده است.

وقتی جریان اصحاب کهف پس از سیصد و نه سال برای مردم آن زمان کشف گردید. مردم درباره ی نحوه ی تجلیل آنها به دو گروه تقسیم شدند: گروهی گفتند بنائی بر قبر آنان بسازیم. گروهی دیگر گفتند: بر روی قبر آنان (روی غار) مسجد بسازیم. (و از این طریق تبرک جوئیم) مفسران اسلامی اتفاق نظر دارند(به تفاسیر کشاف و مجمع البیان، غرائب القرآن نیشابوری، جلالین، المیزان ذیل آیه فوق مراجعه شود) که پیشنهاد نخست، مربوط به مشرکان و پیشنهاد دوم مربوط به موحدان و خداپرستان بوده است؛ زیرا قرآن در نقل این قول چنین می فرماید: وقال الذین غلبوا علی امرهم، لنتخذن علیهم مسجدا؛آن گروه که بر گروه نخست پیروز شده بود، گفتند که بر مدفن آنان مسجد بسازیم.(سوره کهف، آیه 21)


تاریخ می گوید: دوره ی ظهور جریان اصحاب کهف، دوره ی پیروزی توحید بر شرک بوده؛ دیگر از آن فرمانروای مشرک و اخلاف او که مردم را به پرستش بتش دعوت می کردند، خبری نبود؛ طبعاً این گروه غالب ، همان موحدان خواهند بود. بالاخص که متن پیشنهادی آنان، موضوع مسجدسازی برای پرستش خدا بوده است و این خود گواه بر این است که پیشنهاد کنندگان، افراد موحد و گروه نمازگزار بوده اند.
اگر واقعاً‌ مسجدسازی روی قبر و یا کنار قبر اولیاء نشانه ی شرک باشد، چرا موحدان یک چنین پیشنهادی کردند و چرا قرآن بدون آنکه از کار آنها انتقاد کند، آن را نقل می کند. آیا نقل قرآن، توأم با سکوت، گواه بر جواز آن نیست؟ هرگز صحیح نیست که خداوند نشانه ی شرک را از گروهی نقل کند، بدون آنکه تلویحاً و یا تصریحاً از آن انتقاد نماید و این استدلال همان «تقریر» است که در علم اصول از آن بحث شده است.
این کار حاکی از یک نوع سیره مستمر در میان موحدان جهان می باشد و یک نوع احترام به صاحب قبر و یا تبرک بوده است.
شایسته بود که وهابی ها پیش از استدلال به حدیث، مسأله را بر قرآن عرضه می کردند، سپس به طرح احادیث می پرداختند گو اینکه آنان قرآن را نخوانده یا خود را به جهالت می زنند.

ثانیاً اگر به راستی، نماز در کنار قبر مشروع نباشد، چگونه " عایشه " یک عمر در حجره خود که (بنا به بعضی نقلها که مورد قبول سنیهاست ) مدفن پیامبر است، نماز گزارد و به عبادت خدا پرداخت.

ثالثاً دختر گرامی پیامبر که حتی به حکم احادیث صحاح هم ، خشنودی او، خشنودی خدا و رسول او و خشم او، خشم خدا و پیامبر او است، هر جمعه به زیارت قبر عموی خود «حمزه» می رفت و در آنجا نماز می گزارد و گریه می کرد: «کانت فاطمه رضی الله عنها تزور قبر عمها حمزه کل جمعه فتصلی و تبکی عنده».( سنن بیهقی، ج 4، ص 78، مستدرک حاکم، ج 1، ص 377.)